مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

5

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - پيش سعيد بن عاص ديدم كه بدو خبر داد كه أمير مؤمنان أو را ولايتدار كوفه مىكند . » مغيره گفت : « چرا شعر أعشى را به ياد نداشت كه گويد : مگر پروردگارت نبود كه به محنت افتادى شايد پروردگارت كمك كند . تأمل بايد ، تا من پيش يزيد روم . » آن‌گاه پيش يزيد رفت ودربارهء بيعت ، با وى سخن كرد كه يزيد اين را با پدر خويش بگفت كه مغيره را سوى كوفه بازفرستاد . گويد : دبير مغيره ، ابن خنيس پيش وى آمد وگفت : « با تو دغلى نكردم وخيانت نياوردم . ولايتدارى تو را نيز ناخوش نداشتم . اما سعيد را بر من منتى بود وحق خدمتي . خواستم سپاس أو را داشته باشم . ومغيره از أو خشنود شد وبه كار دبيرى بازبرد . » گويد : مغيره در كار بيعت يزيد بكوشيد ودر اين باب كس پيش معاوية فرستاد . مسلمه گويد : وقتي معاوية مىخواست براي يزيد بيعت بگيرد ، به زياد نامه نوشت واز أو مشورت خواست . زياد عبيد بن كعب نميرى را پيش خواند وگفت : « هر مشورتخواهى را معتمدانى بايد وهر رازي را امانتدارى شايد . مردم دو صفت دارند : فاش كردن راز وگفتن اندرز با ناكس . رازدار يكى از دو كس است : يا مرد آخرت كه اميد ثواب دارد ، يا مرد دنيا كه شرف نفس دارد وعقلي كه حرمت أو را حفظ كند . ومن اين چيزها را در تو آزموده‌ام وپسنديده‌ام . تو را براي كارى خوانده‌ام كه به نامه نتوان گفت . أمير مؤمنان به من نوشته كه عزم دارد براي يزيد بيعت بگيرد واز جنبش مردم بيم دارد واميد دارد موافقت كنند واز من مشورت خواسته . كار مسلمانى وسامان آن سخت مهم است . يزيد لاابالى است وسهل‌انگار ودلبسته شكار ، أمير مؤمنان را ببين وپيغام من برسان وخرده‌كاريهاى يزيد را با وى در ميان نه وبگو كه در اين كار تأمل بايد كه منظور بهتر انجام مىشود . شتاب مكن كه وصول به هدف با تأخير ، بهتر از آنكه باشتاب از دست برود . » عبيد گفت : « جز اين مطلب ديگر نيست ؟ » گفت : « چه مطلبي ؟ » گفت : « رأى معاوية را به تباهى مبر وپسرش را منفور وى مكن . من يزيد را نهاني مىبينم واز جانب تو مىگويم كه أمير مؤمنان به تو نامه نوشته ودربارهء بيعت أو مشورت خواسته وتو از مخالفت مردم بيم دارى به‌سبب پاره‌اى چيزها كه از أو نمىپسندند ورأى تو اين است كه اين چيزها را رها كند كه حجت أمير مؤمنان با مردم قوى شود وكار تو آسان شود ، بدين‌سان ، يزيد را اندرز داده‌اى وأمير مؤمنان را خشنود كرده‌اى واز نگرانيى كه در مورد كار أمت دارى بركنار مانده‌اى . » زياد گفت : « سخن درست گفتى . به بركت خداى حركت كن . اگر نتيجة گرفتى ، سپاس تو داريم واگر خطايى بود از سر دغلى نيست وان شاء اللّه از تو دور ماند . » گفت : « ما آنچه دانيم ، گوييم وقضاى خدا طبق علم أو رود . » -